ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

96

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

12 - اطلاق اسم متعلّق بر متعلّق مانند اين كه مقدور بگوييم واز آن قدرت را اراده كنيم . بحث پنجم - در بارهء مجاز . مجاز ذاتا جز بر أسماء جنس وارد نمىشود . توضيح اين كه يكى از كلمات كه حرف است حقيقتا معناى آن در غير خودش آشكار مىشود . بنا بر اين اگر حرف ضميمه معناى حقيقي كلمه باشد ، معناى حقيقي دارد واگر ضميمه معناى مجازى كلمه باشد در تركيب معناى مجازى دارد . بنا بر اين مجاز ذاتي در حرف نيست . مجاز ذاتي در فعل نيز وارد نمىشود زيرا معناى فعل از مصدر وغير مصدر تركيب يافته است . ( فعل معناى مصدري است به اضافهء زمان ) . به اين دليل مجاز در مصدر وجود ندارد ، پس مجاز در فعل هم نخواهد بود . البتة مجاز در فعل به طور عارضى وجود دارد مجاز ذاتي در اسم شخصي وارد نمىشود . زيرا اسم يا علم است كه بر آن مجاز وارد نمىشود به اين دليل كه معناى مجاز مشروط است به رابطه‌اى كه بين معناى اصلى ومعناى فرعى است واين رابطه در اسمهاى علم وجود ندارد ويا اسم مشخص مشتق است وروشن است كه مجاز به مشتق منه يا مصدر اشتقاقى وارد نمىشود ، بنا بر اين بر اسم مشتق هم وارد نمىشود . بحث ششم - در بارهء انگيزه به كار بردن كلام مجازى . رو آوردن به مجاز يا به خاطر رسايى لفظ است ، يا رسايى معنى ويا هر دو . اگر براي رسايى لفظ باشد به دو قسم تقسيم مىشود : الف - يا به لحاظ خود لفظ است واين زماني است كه لفظ دلالت كننده بر معناى حقيقي بر زبان ثقيل باشد . سنگينى لفظ ممكن است به دليل سنگينى اجزاى لفظ يا نامناسب بودن تركيب وسنگينى وزن آن باشد ومجاز آوردن روانتر وخوشايندتر باشد . ب - ممكن است رو آوردن به مجاز براي خصوصيّاتى باشد كه بر لفظ